تبليغاتX
سکوت شب
سکوت شب

خاطره ها

 

دیگه تاریخ و تقویم و صدای تیک تیک ساعت


1جورایی بهم میگن گذشت از ما بخواب راحت

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 23:12 توسط همدم بی کسیت| |

!
کریسمس میتونه خیلی چیزا باشه

یا میتونه چیز خاصی هم نباشه!

برای تو هر اسباب بازی جدیدی میتونه لذت آور باشه

و برای من کریسمس یعنی دیدن تو!

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 22:45 توسط همدم بی کسیت| |

!

فریاد را همه میشنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 0:36 توسط همدم بی کسیت| |

!
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 0:49 توسط همدم بی کسیت| |

گاهي دلتنگ ميشم!

دلتنگتر از همه ي دلتنگي ها! ‌

گوشه اي مي نشينم و حسرت ها را مي شمارم

و باختن ها و صداي شكستن را ،

نمي دانم كدام خواهش را نشنيدم

و به كدام دلتنگي خنديدم كه چنين دلتنگم

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 23:45 توسط همدم بی کسیت| |

 

از دیروز انگار آرامش ندارم همش اون روزا جلو چشممه

از دیروز داغون شدم انگار ۱بار دیگه عزیزامو دفن کردن

همونجایی که ۲بار واستادیم برای نماز

همونجایی که باهاشون وداع کردم

اشکای سر خاک و دعا

همون زجرا و دلتنگی ها

خاک سرمون میریختن که سرده و از این حرفا

ولی دیدن شکستن ۱مادر ورای این حرفا بود

صورتش از جلوی چشمم نمیره حتی نمیشه توصیف کرد...

اصلا نمیدونم چرا اومدم اینجا و نوشتم

تنهایی شاید خیلی فشار میاره و مال همینه

شاید چون جایی برای حرف زدن نداشتم

بماند که حتی سبک هم نشدم چشمام خسته نمیشن انگار!

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 16:12 توسط همدم بی کسیت| |

!

هیچی ندارم برای گفتن انگار باید مینوشتم بدون شرح ولی...

داغ کمی نیست تحملش سخته خدا صبر بده

تو لحظه هایی که همه حسین رو صدا میزنن حسین جان مادرت نفسی واسه گفتن اسمت نموند براش

روحت شاد عزیزم

خوابیدی بدون لالایی و قصه              بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی                   توی خواب گلای حسرت نمیچینی

 

حتی گفتن تسلیت سخته امیرم

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 19:25 توسط همدم بی کسیت| |

!

چوپان قصه ما دروغگو نبود او تنها بود

و از فرط تنهایی فریاد گرگ سر میداد

افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد

و همه در پی گرگ بودند!

در این میان فقط گرگ فهمید که:

چوپان تنهاست

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 21:5 توسط همدم بی کسیت| |

 

عشق شاد بودن در شادی دیگران و محزون بودن در غم دیگران

با هم در روزهای خوش و با هم در دوران دلتنگیست

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 23:33 توسط همدم بی کسیت| |

silent

سکوت کن
گاهی سکوت معجزه می کند.
سکوت ، تطهیر می کند.
سکوت ، شفابخش است و نیرو می دهد.
سکوت رازها را می گشاید..

نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 0:53 توسط همدم بی کسیت| |

 
از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگینند!

زیرا با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند!

زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند.

پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 15:16 توسط همدم بی کسیت| |

 

If you love someone,

Set her free....

If she ever comes back, she's yours,

If she doesn't, here's the poison, suicide yourself for her.

شکسپير:

اگه عاشق كسي شدي،

بهش نچسب، بزار بره

اگه برگشت كه ماله توئه

اگر برنگشت، سَم كه داري، خودتو بکش!

نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 1:55 توسط همدم بی کسیت| |

 

تنهاترين من تنها نزار منو ، 

تنها سفر نكن 

اين دل شكسته ي از ياد رفته

رو  

   ديوونه تر نكن

چشماي خيس من 

 اين چشمه هاي غم ديوونه ي توأن

اي رود مهربونازروزوصلمون

  چيزي بگو به من

حرفي بزن گلم

من كم تحملم

با گريه هاي تو روزاي

شادمو از ياد ميبرم

اما چه فايده

مي ترسم عاقبت از ياد تو برم

كم گريه كن گلم

من كم تحملم

با چشمهاي خيس

اين چشمه هاي غم

با گريه ي  زياد با خنده هاي كم

انگار تا ابد با اين بهونه ها

جاي منو توأن ديوونه خونه ها

حرفي بزن گلم

من كم تحملم

با من بمون گلم

من كم تحملم

نوشته شده در شنبه نهم مهر 1390ساعت 2:24 توسط همدم بی کسیت| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 2:9 توسط همدم بی کسیت| |

1

2

3

4

5

نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 2:42 توسط همدم بی کسیت| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 1:44 توسط همدم بی کسیت| |

 

دوست دارم تنها باشم

با خیالی ؛ خالی از با تو بودن ها

دوست دارم به یاد آن روزهای گذشته

در خلوتی

کنج آرام این اتاق خالی

به یاد آن روزگاران

خاطراتم را یاد کنم

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 1:28 توسط همدم بی کسیت| |

گفتمش بی تو چه می باید کرد

عکس رخساره ی ماهش را داد

گفتمش همدم شبهایم کو

تاری از زلف سیاهش را داد

وقت رفتن همه را می بوسید

به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه داد و به من

انتظار سر راهش را داد

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 2:32 توسط همدم بی کسیت| |

 

اي تمام سخا و جود خدا

اكرم الاكرمين اكرمنا

با هزاران اميد آمده ام

دست خالي ردم مكن آقا

ماه كامل شد از همان روزي

كه شما آمدي در اين دنيا

بخدا كم نمي شود از تو

قدمي رنجه كن به محفل ما

خواب ديدم مدينه آمده ايم

تا بگيريم اجازه از زهرا

كه برايت حرم درست كنيم

مثل مشهد شبيه كرب و بلا

تا كه گرديم سائل خانت

اي فداي مزار ويرانت

اي فقط ناله اي صداي اشك

اي وجود تو مبتلاي اشك

گيسوانت سپيد شد آقا

پيكرت آب شد به پاي اشك

حرف من نيست فضه ميگويد

بين خانه تويي خداي اشك

قتل تو بين كوچه ها رخ داد

زهر يارت شده دواي اشك

شب جشن است پس چرا گريه

تو بگو پاسخ چراي اشك

چقدر گريه ميكني آقا

روضه ات را بخوان به جاي اشك

ماجرايي كه زود پيرت كرد

آنچه از زندگيت سيرت كرد

چه بگويم از آن گل پرپر

چه بگويم ز داغ نيلوفر

چه بگويم سياه شد روزم

اول كودكي شدم مضطر

حرف من خاطرات يك لحظه است

لحظه اي كه نبود از آن بدتر

ايستادم به پنجه پايم

تا كنم روبروش سينه سپر

مثل طوفاني از سرم رد شد

دست او بود و صورت مادر

ناگهان ديدمش زمين خوردو

كاري از دست من نيامد بر

بعد آن غصه بود و خون جگر

ديدن روي قاتل مادر

 

فردا سفره امام حسن داریم دوست داشتم بدونین به یاد همتون هستم و ازش میخوام همه حاجتامون رو بگیریم شمام برای من دعا کنین

دوستتون دارم دوستای گلم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 16:47 توسط همدم بی کسیت| |

برای این دل خسته               واسه تنهایی دستام

بیا برگرد ۱کاری کن           بدون تو چقدر تنهام

واسه این حال داغونم          واسه تقویم بی فردام

شده حتی دروغی               بگو میمونی تو دنیام

با ۱لبخند بی احساس           یا حتی با نگاه سرد

آرومم کن دوباره                ۱کاری کن بیا برگرد

به من حرفی بزن که باز             تموم قلبم آشوبه

تو که حتی دروغاتم           واسه این حال من خوبه

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 1:19 توسط همدم بی کسیت| |

 

به سلامتی مترسک

که با لبخندی به پهنای وجودش

و دستهایی باز به فراخی آرزویش

در حسرت یک آغوش گرم جان داد...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 2:12 توسط همدم بی کسیت| |

 

باز باران بارید، خیس شد خاطره ها .....

 مرحبا بر دل ابری هوا ....

هر کجا هستی باش !

آسمانت آبی ....

و تمام دلت از غصه دنیا خالی

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 0:38 توسط همدم بی کسیت| |

!

۲۰روزه جات خالیه تو خونه

حتی تو خوابمم جات خالیه

خواب؟ با چشام غریبه!

!

نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 14:58 توسط همدم بی کسیت| |

ای داد ز دست فلک شعبده باز

شهزاده به ذلت و گدازاده به ناز

نرگس زبرهنگی سرافکنده به زیر

صد پیرهن حریر پوشیده پیاز!

افسوس که نان پخته را خامان دارند

اسباب تمام را ناتمامان دارند

آنان که به بردگی نمی ارزیدند

اکنون کنیزان و غلامان دارند!

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 0:12 توسط همدم بی کسیت| |

خداوندا برای دوستانم دعا میکنم که:

در این آخرین روزهای سال دلشان را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو دهی که

هر کجا تردیدی هست ایمان

هر کجا زخمی هست مرهم

هر کجا نومیدی هست امید

هر کجا نفرتی هست عشق جای آن را فراگیرد.

آمین

پیشاپیش عید بر شما مبارک باد

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 1:12 توسط همدم بی کسیت| |

شرمندم
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 0:25 توسط همدم بی کسیت| |

وقتی فقط دعای تو دل خدارو میبره

وقتی 1قطره اشک تو با 1دریا برابره

وقتی که مهربونیات فراتر از 1عالمه

وقتی برای زندگی  100تا بهشت برات کمه

اون که فقط برای تو اینهمه غصه میخوره

چطور دلش میاد تورو به خاک تیره بسپره

حالا منم که تا ابد میخوام دعا کنم برات

حیف تنت حیف چشات

حیف که جای تاج گل

غبار بشینه رو موهات

لالالالالالالالایی دلم خونه از این دنیای خاکی

لالالالالالا عزیزم مادر گلم آسوده بخوابی

 

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 15:45 توسط همدم بی کسیت| |

 !

به یاد عزیزترینی که هیچوقت نفهمیدم چقدر عزیزه

مهربانترینی که هرگز مهربونیشو ندیدم

تنهاترینی که هیچوقت تنهاییشو درک نکردم

ماندنی ترینی که بودنش رو باور نکردم

نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 2:37 توسط همدم بی کسیت| |

یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه

نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من اینهمه بی تابه

1کاغذ 1خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه

1نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه

!

1روز همینجا توی اتاقم 1دفعه گفت داره میره

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه میکردم درو که میبست میدونستم که میمیرم

اون عزیزم بود نمیتونستم جلوی راشو بگیرم

میترسم 1روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها

خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا

سکوت اتاق و داره میشکنه تیک تاک ساعت رو دیوار

دوباره نمیخواد بشه باور من که دیگه نمیاد انگار

نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 14:7 توسط همدم بی کسیت| |

سلااااااااااااااااام

سلام به همه دوستای گلم

من چند وقته سرم شلوغه الانم که وسط امتحاناس و فاجعه...!

شما هم که بی وفا!

نه دیگه حالی بپرسین نه سری بزنین نه...!

اشکال نداره ما هم خدایی داریم

بدونین همتونو خیلی دوست دارم و دلم برای تک تکتون تنگ شده

سرم یکم خلوت بشه بیشتر میام

اینجا عشقمه خاطراتمه دوستامن که فراموششون نمیکنم حتی اگه اونا فراموشم کنن

مواظب خودتون باشین عزیزترینام

نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 1:42 توسط همدم بی کسیت| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 فال حافظ - فروشگاه اينترنتي - قالب وبلاگ